<$BlogDateHeaderDate$>

ــ 13 نفر از زناني که هنوز در چهارديواري تنگ زندان اوين بسر مي‌برند


اخباري از اوين - 13 نفر از زناني که هنوز در چهارديواري تنگ زندان اوين بسر مي‌برند
13تن از زناني که خبر زنداني شدن شان به نحوي به رسانه ها و سايت هاي خبري رسيده، امروز در زندان اوين به سر مي برند: عاطفه نبوي، شبنم مددزاده، فريبا پژوه، مهرنوش اعتمادي، آذر منصوري، کبرا زاغه دوست و زهرا جباري، مهديه گلرو، نفيسه زارع کهن، عذراسادات قاضي ميرسعيد، منيره ربيعي و همچنين ندا اسکندري و خديجه قهرماني (دو دانشجوي دانشگاه شيراز) . محبوبه حقيقي و نگار سايه، دو زن ديگري هستند که پس از ماه ها از زندان آزاد شدند. همچنين در طي روزهاي اخير، هنگامه شهيدي روزنامه نگار که طي حوادث پس از انتخابات ماه ها بازداشت بود اما اکنون در بيرون از زندان بسر مي برد، به شش سال و سه ماه و يک روز حبس تعزيري محکوم شده است. و وکيل روشنك سياسي، مسئول کانون زنان حزب کارگزاران سازندگي از صدور راي برائت براي موكلش از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب خبر داد. همچنين سيما ديدار و همسرش عليرضا فرشي از فعالان مدني آذربايجان در تبريز از سوي شعبه سوم دادگاه انقلاب تبريز به يک سال حبس تعزيري محکوم شدند
عاطفه نبوي پس از نزديک به 5 ماه بازداشت به ۴ سال حبس تعزيري محکوم شد
عاطفه نبوي، فعال دانشجويي كه در جريان اعتراضات پس از انتخابات رياست جمهوري در شام‌گاه 25 خردادماه بازداشت شده بود، از سوي شعبه 12 دادگاه انقلاب به رياست قاضي قمي به تحمل 4 سال حبس تعزيري محكوم شد. به گزارش کميته گزارشگران حقوق بشر، عاطفه نبوي هفته گذشته در شعبه 12 دادگاه انقلاب به اتهامات "ارتباط با سازمان مجاهدين" و "شركت در تظاهرات غيرقانوني 25 خردادماه" مورد محاكمه قرار گرفت. در حكم صادره از سوي دادگاه، وي از اتهام ارتباط با سازمان مجاهدين، تبرئه شده است.
اما به اتهام " اخلال در نظام عمومي" و " اجتماع و تباني عليه نظام از طريق شركت در تظاهرات غيرقانوني" مورد محكوميت قرار گرفته است. نسرين ستوده وكيل اين فعال دانشجويي در خصوص حكم سنگين صادره عليه موكلش ميگويد:" اين حكم نمونه يك حكم غيرعادلانه است. اين‌كه خانم نبوي به دليل سوابق سياسي خانوادگي و فاميلي به چنين مجازات سنگيني محكوم بشوند، با هيچ منطق حقوقي سازگار نيست."
ستوده مي‌گويد:"محور بازجوييها و سوال‌هاي مطرح شده در جلسه دادگاه نيز، بر خلاف همه قواعد حقوقي، سوابق خانوادگي و فاميلي عاطفه نبوي بوده و اصل شخصي بودن جرم و مجازات به هيچ وجه مورد توجه قاضي قرار نگرفته است. من اميدوارم با توجه به ناعادلانه بودن اين حكم، در دادگاه تجديدنظر به استدلال‌هاي حقوقي اين پرونده توجه شود و حكم بر برائت خانم نبوي صادر شود. زيرا كه هيچ منطقي نميپذيرد كه جامعه‌اي، روشنفكران خودش را به دليل شركت در يك راهپيمايي سكوت با شعار" راي من كجاست" به 4 سال حبس تعزيري محكوم كند.
عاطفه نبوي پس از بازداشت به بند 209 زندان اوين منتقل شد و به مدت 95 روز در اين بند به سر برد، وي سپس به قرنطينه متادون و بند عمومي انتقال يافت. صدور حكم سنگين 4 سال حبس تعزيري براي اين زنداني سياسي در شرايطي صورت ميگيرد كه دادگاه‌هاي ايران در سال‌هاي گذشته تا حد امكان از صدور احكام سنگين حبس تعزيري عليه فعالان زن خودداري كرده بودند.
حکم زندان براي عاطفه نبوي واکنش هاي بسياري را برانگيخت. از جمله کمپين بين المللي حقوق بشر در ايران به قوه قضائيه اعتراض کرد و گفت که مقامات قضايي بايد نحوه بازداشت، دادرسي و حکم عاطفه نبوي، زن ۲۸ ساله اي را که بخاطر شرکت در تجمع مسالمت آميز در اعتراض به نتيجه انتخابات در خرداد ماه به ۴ سال زندان محکوم شده، مجددا بررسي کنند.
همچنين تعدادي از فعالان مدني کمپيني با نام «من عاطفه ام»، براي آزادي عاطفه نبوي به راه انداخته اند که آدرس سايت اين کمپين را در اين لينک مي توانيد مشاهده کنيد: http://manatefeham.blogspot.com
شبنم مددزاده: زنداني که نزديک به 10 ماه است در زندان بسر مي برد
شبنم مددزاده، نايب دبير دفتر تحکيم وحدت در روز اول اسفند ماه سال گذشته، بازداشت شد. او بيش از 9 ماه است در بازداشت موقت بسر مي برد. شبنم مددزاده، نايب دبير شوراي تهران دفتر تحکيم وحدت در روز يکم اسفند ماه 1387، توسط نيروهاي امنيتي دستگير و به زندان اوين منتقل شد. وي پس از گذراندن بيش از 70 روز در سلول انفرادي، به بند عمومي 209 زندان اوين منتقل شد.
با گذشت نزديک به هشت ماه که از بازداشت موقت شبنم مددزاده سپري شده و به رغم صدور قرار وثيقه، اما دستگاه امنيتي با آزادي وي همچنان مخالفت کرده است. شبنم طي روزهاي اخير همراه با تعداد ديگري از زندانيان ديگر به قرنطينه نسوان زندان اوين موسوم به بند متادون انتقال يافته است.
گزارشات رسيده به فعالين حقوق بشر و دموکراسي در ايران، دانشجوي زنداني شبنم مددزاده از ناراحتي حاد تپش قلب رنج مي‌برد. علي‌رغم گذشت بيست روز از ناراحتي قلبي او و شدت يافتن آن از درمان وي به دلايل واهي خودداري مي‌کنند. عدم درمان باعث شده که جان او در معرض خطر جدي قرار دهد.
دانشجوي زنداني شبنم مددزاده از بيست روز پيش دچار تپش قلبي شده است و حال جسمي او بسيار نگران‌کننده است.او بسيار جوان است و همچنين خود و خانواده‌اش سابقۀ قبلي اين نوع بيماري را نداشته‌اند. زنداني سياسي شبنم مددزاده تا به حال چندين بار به خاطر شدت يافتن ناراحتي قلبيش به بهداري زندان اوين مراجعه کرده است ولي به او گفته شده است دستگاه نوار قلب آنها خراب است و نمي‌توانند برايش کاري انجام دهند. يکي از پاسداران زن شاغل در بهداري زندان بنام غفاري خطاب به خانم مددزاده مي گويد: ما شما را اينجا نياورديم که نجات بدهيم ،شماها را اينجا آورديم که زجر کشتان کنيم.
شبنم مددزاده در نامه خود که از زندان نوشته، گفته است: «آري بارانهاي پاييزي شروع به باريدن کرده اند و زمين با گام هاي بلند به استقبال پاييز و روز اول ماه مهر مي رود. مهرماه آغاز مي شود و من اکنون بي انتخاب واحد ،بدون حذف و اضافه و حتي بدون ثبت نام وارد دانشگاه ديگر شدم:" بند متادون" که هيچ نسبتي با من و رشته ام ندارد و يا کوچکترين شباهتي به دانشگاه زيبايم. اما دل، ناشکيب قدم زدن بر سنگ فرش کهن دانشگاه و آرام گرفتن در سايه بيد کهنسال دانشکده رياضي است.»
نزديک به 4 ماه از زنداني شدن فريبا پژوه مي گذرد
فريبا پژوه روز اول ماه رمضان يعني ٣۱ مرداد نزديک افطار در منزل‌ پدري‌اش توسط مامورين وزارت اطلاعات دستگير شد و مدت يک ماه را در سلول انفرادي گذراند. براساس آخرين گزارش از راديو بين المللي فرانسه، گروهي از روزنامه نگاران در اروپا وبلاگي را براي درخواست آزادي فريبا پژوه، روز نامه نگار ايراني، که بيش از صد روز است که در زندان اوين بسر ميبرد، بوجود آورده اند. در اين وبلاگ طوماري براي امضاء گذاشته شده و از همگان خواسته شده است که با امضاء آن آزادي او را سرعت بخشند.
در زير برگردان فارسي متن اين طور را مي خوانيد: "فريبا پژوه روزنامه نگار ايراني در بيست و دوم اوت ٢٠٠٩ در منزلش در تهران دستگير شد. او تقريباًٌ از چهار ماه پيش در زندان اوين به سر مي برد، بي آنکه اتهامات وي به او تفهيم شده باشند.
خانوادۀ فريبا پژوه که موفق به ملاقات وي در زندان شده اند، مي گويند که ضعف جسماني او شديد شده است. فريبا پژوه کاري جز انجام وظيفۀ حرفه اش که همان اطلاع رساني است، نکرده است. ما، روزنامه نگاران رسانه ها در اروپا گردهم آمده ايم تا آزادي فوري و بدون قيد و شرط فريبا پژوه را خواستار شويم."
مهرنوش اعتمادي در 2 آذرماه در منزل شخصي خود بازداشت شد
مهرنوش اعتمادي، دوم آذرماه در منزل شخصي خود بازداشت شد. ماموران امنيتي با تفتيش منزل اين فعال کمپين يک ميليون امضا، شماري از کتاب‌ها، جزوه‌هاي آموزشي و کيس کامپيوتر وي را توقيف کردند. شعبه 11 دادگاه انقلاب اصفهان، پس از تفهيم اتهام مهرنوش اعتمادي در روز سوم آذرماه، قرار بازداشت او را تمديد کرد. به گفته خانواده اين فعال حقوق زنان، باوجود ارائه سند جهت وثيقه تعيين شده از سوي دادگاه اصفهان هنوز وي در بند است و مقامات قضايي از پذيرفتن وثيقه خودداري مي کنند.
مهرنوش اعتمادي از نخستين اعضاي کمپين يک ميليون امضا است. وي همچنين در رابطه با مبارزه با خشونت عليه زنان فعاليت مي‌کند. وي پيش از بازداشت بارها به صورت تلفني احضار و تهديد شده بود.
آذر منصوري نزديک به سه ماه است که در زندان بسر مي برد
آذر منصوري قائم‏مقام دبيرکل جبهه مشارکت ايران اسلامي در روز 31 شهريور ماه بازداشت شد. مهندس آذرمنصوري که در شهرستان ورامين زندگي مي کند، درحالي که از منزل خواهر خود باز مي گشت در خيابان از سوي ماموران متوقف و بازداشت شد. ماموران پس از تفتيش خانه معاون سياسي دبيرکل جبهه مشارکت، هارد کامپيوتر و برخي ديگر از وسايل او را ضبط و با خود بردند.
آدر منصوري بعد از گذراندن 50 روز در سلول انفرادي به بند عمومي منتقل شد. معاون سياسي جبهه مشارکت اندکي پيش از بازداشت با انتشار نامه اي اعتراف گونه، در اعتراض به فشارهايي که به زندانيان و بازداشت شدگان وارد مي شود، مکنونات قلبي خود را براي ثبت در اذهان عمومي منتشر کرده بود تا در صورت بازداشت و مجبور شدن به بيان سخناني ديگر، از قبل اعتقادات خود را بيان کرده باشد.
بي خبري از وضعيت نفيسه زارع کهن در زندان پس از گذشت نزديک به يک ماه
نوروز: با گذشت ۲۷ روز از بازداشت نفيسه زارع کهن، روزنامه نگار و عضو سابق شوراي سياستگذاري سازمان ادوار تحکيم وحدت، خانواده وي در بي خبري مطلق از وضعيت او قرار دارند. به نقل از سايت هاي خبري، نفيسه زارع کهن که همراه همسرش حجت شريفي در روز ۱۳ آبان دستگير شده است، تاکنون با خانواده خود تماس تلفني يا ملاقات نداشته است.
اخبار غيررسمي مبني بر آنست که اين فرزند شهيد در زندان تحت فشار قرار دارد. گفتني است، همسر دربند وي نيز در تماس هاي تلفني، از وضعيت نفيسه زارع کهن ابراز بي اطلاعي کرده است. پدر نفيسه زارع کهن در جريان جنگ و براثر مجروحيت شيميايي به شهادت رسيده است.
کبري زاغه دوست و همسرش بيش از 4 ماه است در زندان بسر مي برند
کبري زاغه دوست و همسرش اشکان اسکندري دو تن از بازداشت‌شدگان مراسم شهداي حوادث پس از انتخابات هستند كه در تاريخ 9 مردادماه در بهشت زهرا بازداشت شده اند.
كبري زاغه‌دوست و همسرش مصطفي اسكندري، روز 9 مردادماه در بهشت زهرا و در شرايطي كه قصد بازگشت به منزل را داشتند، توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شده و به بند 209 زندان اوين منتقل شدند. اين زوج، در طول مدت بازداشت خود تنها چند جلسه كوتاه مورد بازجويي قرار گرفتند و با گذشت حدود 4 ماه، در شرايط بلاتكليفي نگهداري ميشوند.
زهرا جباري از 27 شهريور ماه در زندان اوين بسر مي برد
زهرا جباري يکي ديگر از زنان بازداشتي است که در زندان اوين بسر مي برد. زهرا جباري در راهپيمايي روز قدس بازداشت شد. زماني که نيروهاي امنيتي او را بازداشت مي کردند، ناخن يکي از انگشتان پايش شکست. او را از همان روزهاي اول به سلول انفرادي بند 209 منتقل کردند. براساس گزارش ها زهرا جباري از 27 شهريورماه تاکنون در زندان بسر مي برد.
منيره ربيعي از 15 مهرماه در زندان بسر مي برد
کميته گزارشگران حقوق بشر- منيره ربيعي، مهندس شيمي که در تاريخ 15 مهرماه حسب احضاريه‌اي که از سوي دادگاه انقلاب براي وي احضار شده بود، به دادگاه مراجعه کرده و به دلايلي نامعلوم بازداشت شده بود، با گذشت حدود دوماه از زمان بازداشتش همچنان در زندان به سر مي‌برد. وي حدود دو هفته پيش از بند 209 زندان اوين به بند عمومي نسوان منتقل شده و هم‌اکنون در اين بند به سر مي‌برد.
خانواده وي در تشريح وضعيت او مي‌گويند: " منيره در ششمين روز بازداشتش با خانه تماس گرفت و از نگهداريش در بند 209 خبر داد. و بعد از 20 روز ما توانستيم با او ملاقات داشته باشيم." به گفته مادر اين زن 32 ساله، پيگيري‌هاي مکرر او در دادگاه انقلاب و دادستاني تاکنون بي‌نتيجه بوده است و دادستان به آنها اعلام کرده که اصلا به ‌آزادي دخترشان فکر نکنند.
مادر منيره مي‌گويد:" در ملاقاتي که خانواده‌هاي زندانيان سياسي با دادستان داشتند، من هم براي صحبت در مورد وضعيت فرزندم مراجعه کردم اما همين که نام او را‌ آوردم و از اتهامش گفتم، آقاي دولت‌آبادي اشاره کرد که ساکت باشم و ادامه ندهم. ايشان حتي اجازه نداد، من وضعيت دخترم را توضيح دهم. به دخترم، اتهام " ارتباط با سازمان مجاهدين خلق"، تفهيم شده است. در حالي که او اصلا فعاليت سياسي نداشته است. با اين وجود، دادگاه انقلاب و دادستان مي‌گويند او با دايي خود که در شهر اشرف است ارتباط تلفني داشته است."
مادر منيره ربيعي اضافه مي‌کند:" من به دادستان گفتم. اگر ارتباط داشتن با آنها جرم است. من که خواهر ايشان هستم بايد بازداشت شوم. چرا دخترم را دستگير کرده‌ايد؟ .او فقط به خاطر نسبت فاميلي‌اش با دايي‌اش حرف زده و هيچ ارتباط ، ديگري ندارد، اما آقاي دادستان گفت که ما حق نداريم حتي با آنها ارتباط تلفني داشته باشيم چون جرم است." پرونده منيره ربيعي که پيش‌تر در شعبه 2 بازپرسي ويژه امنيت تحت رسيدگي قرار داشته است. هم‌اکنون در شعبه 3 به رياست بازپرس بيگي در جريان است.
منيژه محمدي وکيل وي مي‌گويد:" منيره با اخطاري که از شعبه سوم امنيت برايش ارسال شد، به آنجا مراجعه کرد و بازداشت شد. تفهيم اتهام ايشان در رابطه با سازمان مجاهدين بوده است. در حال حاضر هم براي او کيفرخواست صادر شده و در حال حاضر، پرونده زير نظر داديار اظهارنظر هست و احتمالا به شعبه دادگاه ارسال خواهد شد.
منيژه محمدي در مورد تبديل قرار موکلش مي‌گويد:" آقاي بيگي بازپرس پرونده گفته‌اند، به محض اينکه پرونده به شعبه ارسال شود، به احتمال زياد تبديل قرار براي او صورت مي‌گيرد." اتهام "‌ارتباط با سازمان مجاهدين" هم‌اکنون رايج‌ترين عنوان اتهامي است که در مورد بازداشت‌شدگان سياسي به کار برده مي‌شود.
ندا اسکندري و خديجه قهرماني دانشجويان دانشگاه شيراز بعد از ظهر سه‌شنبه 26 آبان بازداشت شدند
به گزارش خبرنامه اميرکبير، ندا اسکندري، دانشجوي رشته علوم سياسي و خديجه قهرماني، دانشجوي رشته کشاورزي دانشگاه شيراز که به کميته انضباطي براي پيگيري احکام صادره خود مراجعه کرده بودند، توسط ماموران وزات اطلاعات بازداشت شدند. ندا اسکندري و خديجه قهرماني به ترتيب دو ترم محروميت از تحصيل و محروميت از امکانات رفاهي توسط کميته انضباطي دانشگاه شيراز محکوم شده بودند.
همکاري مسئولين دانشگاه شيراز و ماموران وزارت اطلاعات از نکات قابل توجه بازداشت اين دانشجويان است. از وضعيت و محل نگهداري اين 2 دانشجوي بازداشت شده اطلاعي در دست نيست. لازم به يادآوري است در روز 13 آبان و پس از اعتراض‌هاي دانشجويان دانشگاه شيراز موج جديدي از بازداشت و احضار دانشجويان شيراز آغاز شده است.
مهديه گلرو و همسرش بازداشت شدند
خبرگزاري هرانا ـ واحد دانشجويي- مهديه گلرو از فعالين دانشجويي و همکاران مجموعه که در روزهاي اخير به يک سال حبس تعليقي به مدت 5 سال محکوم شده بود، صبح امروز با هجوم تعداد زيادي از ماموران امنيتي به منزل، به همراه همسرش وحيد لعلي‌پور بازداشت و به زندان اوين منتقل شدند.
به گزارش واحد دانشجويي مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ايران، ماموران امنيتي که در حدود 10 نفر بودند ساعت 7 صبح به منزل مهديه گلرو و همسرش يورش بده و تا ساعت 9 صبح آن‌جا را تفتيش کرده و کامپيوتر شخصي، لپ‌تاپ، عکس‌هاي ديواري غير سياسي، کتاب‌ها، سي‌دي‌ها و حتا عکس‌هاي خانوادگي اين دو را به همراه ديگر وسائل شخصي با خود برده‌اند.

ماموران بعد از دو ساعت تفتيش منزل، گلرو و لعلي‌پور را دست‌بند زده و به زندان اوين منتقل کرده‌اند. وحيد لعلي‌پور هم‌اکنون در قرنطينه‌ي زندان اوين است اما از محل نگه‌داري مهديه‌ گلرو خبري در دست نيست. مهديه گلرو به اتهام تبليغ عليه نظام از طريق مقالات که باعث سياه‌نمايي شده، مصاحبه با رسانه‌هاي بيگانه و نشر اکاذيب به يک سال حبس تعليقي محکوم شده بود.
اين بازداشت در حالي صورت مي‌گيرد که قاضي پرونده‌ي وي گفته بود «اميدوارم در جريان روزهاي آينده و خيلي سريع حکم‌ات اجرا نشود.» مهديه گلرو، دانشجوي محروم از تحصيل دانشگاه علامه و عضو شوراي دفاع از حق تحصيل، همچنين در سال گذشته پس از تحصن 4 روزه در اعتراض به محروميت از تحصيل، در دانشگاه علامه بازداشت شد به زندان اوين منتقل شده بود.
عذراسادات قاضي ميرسعيد، از 30 خرداد در بازداشت بسر مي برد
کميته گزارشگران حقوق بشر- عذراسادات قاضي ميرسعيد که در تاريخ 30 خردادماه در حوالي ميدان انقلاب بازداشت شد. و پس از انتقال به بند 2- الف زندان اوين جهت اعترافات دروغين به شدت تحت فشارهاي جسمي و روحي قرار گرفت، از سوي شعبه 15 دادگاه انقلاب، از اتهامات وارده تبرئه شده و ظرف روزهاي آينده از زندان‌آزاد خواهد شد.
در كيفرخواست اوليه دادگاه‌هاي علني در مورد اين زنداني سياسي آمده بود:" متهمه در سال 83 در بمب‌گذاري تهران مشارکت داشته و در انتخابات اخير اقدام به توزيع اعلاميه به نفع گروهک تروريستي منافقين و جمع آوري و ارائه اخبار و اطلاعات به اين گروهک کرده است. سوابق سياسي و حزبي متهمه از جمله اقرار وي به عضويت در سازمان منافقين در سال 1379 و فعاليت‌هاي وسيع متهمه در جهت اهداف سازمان مورد اشاره محرز است. "
با اين وجود، خانواده وي، تمامي اين موارد را تكذيب کرده‌اند و گفته‌اند كه دخترشان برخلاف ادعاي مطرح شده هيچ‌گونه سابقه كيفري و يا بازداشت نداشته است. اتهام او در كيفرخواست، "محاربه و افساد في الارض از طريق تلاش و فعاليت موثر در راستاي پيشبرد اهداف گروهک تروريستي منافقين و همکاري با اين سازمان"، عنوان شده بود.
در قسمتي از اين كيفرخواست از قول او آمده است:" "در سال 1379 جذب سازمان منافقين شدم و در اولين اقدام جدي در سال 1383 وارد فاز نظامي شدم. در اين سال براي بمب‌گذاري در يک مکان حساس در شهر تهران مشارکت پيدا کردم و سپس فعاليت‌هاي خود را در توزيع اعلاميه و جمع‌آوري و ارائه اخبار واطلاعات به سازمان منافقين گسترش دادم تا اينکه در صحنه تجمعات و اغتشاشات پس از انتخابات به صورت فعالانه‌اي شرکت کردم. مأموران انتظامي زماني اقدام به دستگيري‌ام کردند که در حال پرتاب کوکتل مولوتف به يکي از مراکز دولتي در تهران بودم. "

عذرا قاضي ميرسعيد، اين گفته‌ها را به شدت رد کرده و درگفتگويي با کميته گزارشگران حقوق بشر، ‌آنها را به دليل شكنجه‌هاي شديد در بازداشت‌گاه اداره اطلاعات سپاه دانسته بود. وي ميگويد:" تنها جرم من اين است كه در روز 30 خردادماه در محل درگيري و تجمع بودم و به اين خاطر بيش از 6 ماه است كه در زندان به سر ميبرم."

برگرفته از: مدرسه فمينيستي

<$BlogDateHeaderDate$>

آژانس ايران خبر

<$BlogDateHeaderDate$>

گزارشگران بدون مرز از دادخواهی استفان هاشمی علیه جمهوری اسلامی حمایت می‌کند
گزارشگران بدون مرز حمایت خود را از دادخواهی استفان هاشمی علیه جمهوری اسلامی ایران در کانادا اعلام می کند. فرزند زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی‌تبار کانادایی برای بازداشت، شکنجه و قتل مادر خود خواهان دریافت خسارت مادی و معنوی شده است. پس از دوسال کشمکش قضایی و پس از دوبار تغییر زمان برگزاری دادگاه ، بررسی این پرونده در تاریخ ٢ دسامبر در دادگاه عالی ایالت کِبک در کاخ دادگستری شهر مونترال آغاز شد که تا ٨ دسامبر ادامه خواهد یافت. شعبه کانادا گزارشگران بدون مرز در دادگاه حضور دارد.

در اولین نخستین جلسات برگزاری دادگاه ادعاهای دولت های کانادا و ایران که هر دو مخالف این دادرسی هستند بررسی می شود. اتکا آنها به "قانون مصونیت دولت ها" است که دادرسی قضایی علیه دولت های خارجی را به جز موارد معینی، برای دادگاه های کانادایی ممنوع کرده است. هر دو دولت برای رد دادرسی و نشان دادن این که قانون این مورد خاص را شامل نمی شود، به فهرست ٢٠٠ مورد مشابه که قانون به اجرا گذاشته است، اشاره کرده اند. گزارشگران بدون مرز یادآور می شود که منشور کانادایی حقوق و آزادی که در پرتو اصول بنیادین قضایی رهنمای قوانین جاری کاناداست، تضمین کننده حق همه شهروندان کانادیی برایبهرمند شدن از یک دادرسی عادلانه و منصفانه است. قاضی دادگاه نیز خود بر ناممکن بودن برگزاری چنین دادگاهی در ایران به دلیل مشخصه کاملا سیاسی آن تاکید کرد.

گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام می‌کند : " از شش سال پیش تا امروز جمهوری اسلامی ایران همه امکانات خود را برای تضمین مصونیت جنایتکاران به ویژه دادستان سابق تهران سعید مرتضوی بکار گرفته است. متهمان اصلی پرونده قتل زهرا کاظمی همچنان تحت حمایت رهبر جمهوری اسلامی آیت اله خامنه ای و محمود احمدی نژاد قرار دارند. کانادا و اتحادیه اروپا برای پایان دادن به مصونیت از مجازات باید فعالانه از دادخواست موجه وکلا و خانواده زهرا کاظمی حمایت کنند."

زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی‌تبار کانادايی در دوم تير ماه ١٣٨٢ در حين عکسبرداری از تجمع خانواده های زندانيان در مقابل زندان اوين بازداشت شد. اين روزنامه نگار در مدت بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و در اثر ضربات وارده در بيست تير ماه در بيمارستان نظامي بقية الله اعظم جان سپرد . پس از تلاش اوليه در پنهان کردن علت واقعی مرگ اين روزنامه نگار، مقامات رسمي ايران در ٢٥ تير اعلام کردند که زهرا کاظمي در اثر " ضربه ی مغزی " در گذشته است. پيکر زهرا کاظمي با تعجيل بسيار چهارشنبه اول مرداد ماه بر خلاف خواست پسرش استفان هاشميان که در کانادا اقامت دائم دارد، در زادگاهش شيراز به خاک سپرده شد. خانم عزت کاظمي مادر زهرا کاظمي در هشت مرداد طي مصاحبه ای اعلام کرد که از سوی مقامات رسمي ايران شديدا تحت فشار قرار گرفته بود تا موافقت کند دخترش در ايران به خاک سپرده شود. از همان فردای به خاکسپاري، استفان هاشميان تنها فرزند زهرا کاظمي خواهان نبش قبر و انتقال پيکر مادر خود به کانادا است.

استفان هاشمی به گزارشگران بدون مرز اعلام کرده است " جمهوری اسلامی مسئول شکنجه و مرگ مادر من است و کاملا روشن است که دولت ایران تاکنون هدفش سرپوش گذاشتن بر این قتل بوده است.

وکلای خانواده زهرا کاظمي بارها نسبت به روند رسيدگي پرونده از سوی دستگاه قضايی انتقاد کرده‌اند. در برگزاری دادگاه های بدوی و تجدیدنظر به وکلای خانواده ی کاظمي اجازه داده نشد تا شهود خود را که برخي از آنها از مسئولان بلند پايه دستگاه قضايي ايران بودند برای روشن شدن حقايق به دادگاه دعوت کنند، از جمله سعيد مرتضوی دادستان عمومي و انقلاب تهران که شخصا در بازجويي از زهرا کاظمي شرکت و بنا به گفته‌ی بسياری از شاهدان در ماجرای قتل اين روزنامه نگار دخالت مستقيم داشته است.

سایت بنیاد زهرا کاظمی را ببینید

<$BlogDateHeaderDate$>

بدحجابی؛ رفتار مشمئزكننده ماموران رژیم با زنان
فعالان حقوق بشر در ایران
نگاهي به موج جديد طرح امنيت اجتماعي در تهران زنان تهراني در زمستان بايد چه لباسي بپوشند؟

ساعت 6 عصر از سر كار بر ميگردم .زمستان است و هوا زود تاريك مي شود. همسرم نيز همزمان با من ميرسد. من 4 صبح سر كار ميروم و همسرم 30/7 صبح. طبيعي ست كه هردو خسته ايم و بي رمق ... از نگاهش مي فهمم كه مي خواهد چيزي بگويد. صبر مي كنم تا خودش سر حرف را باز كند. بعد از نوشيدن چاي بالاخره به حرف مي آيد:
- من بايد برم بيرون ..زود برميگردم ...و من مي فهمم كه اتفاق بدي رخ داده است. نيازي نيست عنوان كند. از فركانس هايش مي فهمم .- چيزي شده ؟و نگاهش مي كنم- فرحناز رو چهار راه ولي عصر گرفتن.- كي ؟ براي چي ؟- گشت ارشاد گرفتدش.برايم قابل درك نيست. فرحناز از دوستان صميمي ماست. 39 ساله است . متاهل و داراي پسر بچه 9 ساله باهوشي به نام امير حسين. شوهرش نيز 3 روز است براي ماموريت اداري به شهرستان رفته است. شمالي ست و در تهران جز ما كسي را ندارد. فرحنازتيپي نيست كه گشت ارشاد او را جلب كند. اين را بخوبي ميدانم . زنگ موبايل بصدا مي آيد. فرحناز است. اطلاع مي دهد كه آنها را به پايگاه خيابان وزرا مي برند. همسرم براي فرحناز، دمپايي، مانتو، چادر و مقنعه برميدارد. زنگ ميزنم به تاكسي تلفني . سريع مي آيد و حركت مي كنيم. غروب تهران با ترافيك اش وقتي كه كار داري ملال آور است. به مركز امنيت اجتماعي و اخلاقي واقع در خيابان وزرا ميرسيم. و داخل مي شويم. سالن بزرگي ست كه مملو از جمعيت است وبر در و ديوار كتبيه هاي محرم را نصب كرده اند. و جمله اي براي تاكيد بر امر به معروف و نهي از منكر كه اين روزها دستاويز اين جماعت شده است. در بزرگي در روبرو قرار دارد و پيشخوان چوبي بزرگي كه دو سرباز و يك لباس شخصي پشت آن نشسته اند. وسط پيشخوان با ميله اي فلزي به دو قسمت تقسيم شده است كه سمت راست اطلاعات خواهراني ست كه جلب شده اند و سمت چپ به برادران تعلق دارد. سمت چپ پيشخوان نيز دري كوچكتر قرار دارد كه سربازي جلوي آن نشسته است. برخوردهاي مسئولين به شدت توهين آميز و مشمئز كننده است. به سمت اطلاعات خواهران ميرويم و اسم و نام خانوادگي فرحناز را مي گوئيم. سرباز به ليست بلند بالايي كه در دست دارد نگاهي مي اندازد و عنوان مي كند كه هنوز آنها را نياورده اند. روي صندلي انتظار در كنار جمعيت كثيري كه اكثر آنها خانم هستند مي نشينيم. برخي عصباني اند و در حال اعتراض ، برخي به آرامي مي گريند وبرخي با تلفن هاي همراهشان مشغولند. با كساني كه دور و برمان نشسته اند صحبت مي كنم تا علت مراجعه شان را جويا شوم . خانم ((م)) دبير است و دختر 17 ساله اش را گرفته اند . خودش هم نمي داند چرا. چون دخترش مانتوي كوتاه هم نپوشيده است و از كلاس كنكور كه خارج شده او را گرفته اند. آقاي ((ف)) جواني ست 28 ساله كه دو هفته است از كلن به ايران آمده و همسرش را گرفته اند. و با لحني عصباني مي گويد : دوهفته ست اومدم ايران .. ديگه نميام .باز خوردها ي افرادي كه منتظرند متفاوت است. برخي بطور علني طراح سيستم امنيت اجتماعي و اخلاقي را لعن و نفرين مي كنند و برخي سكوت را ترجيح مي دهند. اما آنچه كه برايم بسيار جالب است مردي ست 36 ساله كه براي آزادي مادرش كه 67 ساله است به اين مركز آمده. با هم بيرون از سالن مي رويم ودر پياده رو سيگاري مي گيرانيم. مرد عنوان مي كند كه پدرش در قيد حيات نيست و او از مادرش نگهداري مي كند. از او سوال مي كنم كه پوشش مادر 67 ساله اش چه بوده است؟ و او مي گويد: پالتو پوشيده بود با چكمه. چون برف مي اومد. تازه مادرم حاجيه خانم هم هست و دو بار مشرف شده . من نميدونم اين كارها يعني چه؟ مادرم كه دختر 14 ساله نيست.... سعي مي كنم آرامش كنم و مي گذارم تمام حرف هايش را بزند تا سبك شود.در حالي كه ساعت 10 شب است به داخل سالن انتظار برمي گرديم. همه نگرانند از اين همه تاخير. مگر از چهار راه ولي عصر تا خيابان وزرا چقدر راه است؟همسرم با تمام خانم هايي كه در انتظارند دوست شده است و آنها را دلداري مي دهد. بالاخره ماشين گشت ارشاد از راه مي رسد. يك مامور زن ليست جديد را بعد از دقايقي مي آورد. اسم فرحناز هم جزو ليست است. دمپايي ،چادر، مقنعه و روپوش را تحويل پذيرش مي دهيم . بعد از دقايقي با فاصله همه آزاد مي شوند. فرحناز هم در حالي كه ارشاد شده با چادري كه روي سرش لخ لخ مي زند و برايش كوتاه است بيرون مي آيد. بشدت عصباني ست و معلوم است بدجور ارشاد شده است. ... كارت شناسايي مان را تحويل مي دهيم و مشخصاتمان بعنوان ضامن ثبت مي شود. اينك فرحناز آزاد است. چادر بر سر و دمپايي به پا ارشاد شده است. خانم 67 ساله هم مي آيد. مادربزرگي فلفل نمكي ست مثل همه مادر بزرگ ها كه در قصه ها خوانده ايم . با لبخندي بر لب از روي شرم و حيايي زنانه.باتفاق فرحناز و همسرم بيرون مي آئيم. دم در مكان مناسبي ست براي كساني كه با ماشين مسافركشي مي كنند. دربست ماشين مي گيريم و مي گذاريم فرحناز حرف بزند.- داشتم از چهار راه ولي عصر رد ميشدم برم خونه ، دختره جلوي گشت ارشاد صدام كرد. گفت برو بشين تو ماشين. هرچي گفتم مگه من چيكار كردم ؟ جوابمو نداد. يكي شون داخل ماشين بود. ازش پرسيدم راست ميگن شما رو از بين دختر فراري ها انتخاب ميكنن؟ گفت : نه ... كي گفته؟ گفتم : راست ميگن بخاطر هر يه نفري كه تحويل ميدين 5000 تومن ميگيرين؟ گفت : اينا شايعه ست. گفتم : حالا با ما چيكار ميكنن؟ گفت : به خونواده تون زنگ بزنين ،براتون دمپايي و روپوش و چادر و مقنعه بيارن. بار اول تعهد ميدين. بار دوم ميرين دادگاه و جريمه نقدي داره و بار سوم حبس داره. گفتم: اگه كسي ،تو تهران آشنا نداشته باشه چي ؟گفت: اينقدر بايد بموني كه يه نفر بياد و ضمانتت رو بكنه. فرحناز شرح داد كه چكمه اش را كه براي زمستان به قيمت 75000 تومان خريده بود را از او گرفته اند. همچنين پالتوهاي گران قيمتي كه بر تن ارشاد شوندگان بوده را نيز ضبط كرده اند. اكثر خانم ها را نيز بخاطر پالتوي كوتاه و چكمه جلب كرده اند و علت تاخير هم اين بوده كه دستور داشتند ماشين پر شود و بعد حركت كنند. يك عكس تمام قد با شماره نيز از آنها گرفته اند و به همراه تعهد نامه ضميمه پرونده كرده اند. از فرحناز درباره ديگران جويا مي شوم. مي گويد: دختر 17 ساله اي را در حين جدا شدن از دوستانش بخاطر دست دادن با پسري جلب كردند. و بقيه را بخاطر پوشش نامناسب.راننده ماشين نيز به حرف مي آيد و از قول خودش مي گويد: - من كارگر يه كارخونه بودم . تعديل نيرو شد و مارو اخراج كردن. با همين پيكان كار مي كنم و آ‍ژانس ها هم بخاطر اين كه ماشينم پيكانه و مدلش پائينه قبولم نمي كنن. هر شب اينجام و خودم هم دارم افسرده ميشم. نمي دونين چه آدم هاي باشخصيت و خونواده داري رو مي گيرن ميارن اينجا. از خودم بدم اومده.به خانه فرحناز مي رسيم واو پياده مي شود. دغدغه امير حسين را دارد كه تنهاست. و من و همسرم به سمت خانه حركت مي كنيم. تهران ، درشبي سرد و زمستاني ، آرام خوابيده است. و شايد نمي داند زير پوستش چه اتفاقاتي رخ مي دهد. به خيابان هاي خلوت نگاه مي كنم و ياد حرف محمود احمدي نژاد در روزهاي اوليه كانديداتوري اش مي افتم كه گفته بود كار ما اين نيست كه يك پسر و دختر را بخاطر آرايش مو و لباسش بگيريم. ....و فكر مي كنم مردمي كه اين همه مشكل مالي و اقتصادي دارند، حد اقل كاري كه مي شود برايشان كرد ، اين است كه سر به سرشان نگذاشت. مي انديشم كه با ديدن پليس كه حافظ امنيت و ناموس مردم بايد باشد ، چقدر چندشم مي شود. به اشك هاي مادري مي انديشم كه نگران دختر 17 ساله اش بود كه مبادا بلايي سرش بياورند.به ايران، تهران، وضعيت زن ايراني و حقوق بشر مي انديشم. به خانه ميرسيم. ساعت 30/11 شب است. و من ميروم تا بخوابم. چون ساعت 4 صبح بايد بيدار شوم. و با خود فكر مي كنم :زنان تهراني در زمستان بايد چه لباسي بپوشند؟


محمد حسن يوسف پورسيفي
دكتراي فلسفه علوم رسانه تهران - ديماه 1387

<$BlogDateHeaderDate$>

زن اگر کتک بخورد به بهشت می رود

مريم مالک
سایت تغییر برای برابری

من در این نوع مقالات و گزارش ها سعی دارم تا مثال های روشن و ملموسی را برایتان از واقعیات تلخی که بر زنان ما در تهران می گذرد را بیان کنم. با گردشی نه چندان طولانی در دادگاههای خانواده می توانید این نمونه ها را بسیار ببینید اما راه دور تر نمی روم در منطقه ای که من زندگی می کنم طی 2 سالی که گذشت شاهد قتل زنانی توسط شوهرانشان بودم. این منطقه در جنوب تهران قرار دارد. این ماجرای دومین همسر کشی است که اتفاق می افتد.
شب هنگام مردم با صدای آژیر پلیس و آمبولانس به خیابان می آیند برای تماشای بردن جنازه زنی به داخل آمبولانس و بردن مردی با دستبند به داخل ماشین پلیس . همه می خواهند بدانند چه اتفاقی افتاده. حرف و شایعه زیاد است یکی می گوید: " زن مشکل اخلاقی داشت هر دفعه با یکی بود و شوهرش دیگر طاقت نیاورد و کشتش، بیچاره مرد."
زنی دیگر می گوید: " نه اتفاقا بر عکس فروغ خانم این حرف را نزنین گناه می کنین زن بسیار خوب و با آبرویی بود تا به حال صدبار از شوهرش کتک خورده اما تحمل کرده و صدایش در نیومده، این جور زنان جایشون تو بهشته. "
زن دیگر با صدای بلند می گوید: " من می دونم چی شده، بارها صدای دعوایشان را شنیدیم و همیشه صدای جیغ زن تا هفت تا کوچه آن طرف تر می رفت یک بار هم شوهرم به پلیس 110 زنگ زد و گفت بیایید این مرد زنش را داره می کشه . پلیس گفت دعواهای خانوادگی در حوزه وظایف ما نیست و بالاخره امروز پلیس اومد و اما با وظیفه بردن جنازه زن، خدا به داد همه ما برسه، این حرفها چیه که می زنین؟ "
پیرمردی که عصا به دست داشت گفت : " حقش بود باید با این زنان اینطور رفتار کرد روز به روز دارن پرروتر می شن می خواست با شوهرش دعوا نکنه! " و قیافه حق یه جانبی گرفت.
زن دیگری که حرفهای پیر مرد را شنید جواب داد: " حاج آقا اینطوری حرف نزنید آن زن بی عرضه بوده وگرنه ما زنها که چلاق نیستیم همینطوری بایستیم شوهرمون ما رو بزنه من اگر شوهرم دست روم بلند کنه میرم پدرش رو در میارم " یکی گفت: " چطور؟" زن با غرور گفت: " 700 تا مهریه ام رو میزارم اجرا" و خندید و رفت. دختری حدودا 20 ساله گفت: " مگه ما زورمون به مردها میرسه من یکی که اگه یک مرد کتکم بزنه اصلا نمی تونم از خودم دفاع کنم تازه اگه کسی هم بکشم فوری می گیرن و اعدام میشم، اصلا من ازدواج نمی کنم مگه مرض دارم، خونه بابام راحت هستم برم دست مرد دیگه کتک بخورم؟ "
خانمی کنار گوش بنده گفت : " مرد، مرده دیگه یه وقت عصبانی میشه، خب اگه زن جوابش رو نده کار به اینجاها نمیرسه، از قدیم گفتن مرد آتش هست و زن آب، اگه مرد غیرت نداشته باشه که نمیشه زن ها خراب میشن، جامعه پر از فساد می شود" پیرمرد هم لبخند پیروزی بر لبانش ظاهر می شود.
و من که فشار خونم به شدت پایین افتاده بود و داشتم حرف ها را گوش می دادم و تحلیل می کردم گفتم: " جایی که قانون از زنان هیچ گونه حمایتی نمی کنه باید شاهد این قتل ها وشایعات باشیم یک مقدار به خودتان نگاه کنین که برای این زن مرده، حالا نمی گم بدبخت، چند جور حرف ساختین و گفتین؟ یک نفر از شما نگفت که در دین ما کجا گفته که جان یک زن دست یک مرد است؟ یک نفر نگفت چرا این مرد باید زنش را می کشت؟ مرد چه حقی داشت و زن چرا حقی نداشت؟ یک لحظه خودتون را جای آن زن بذاريد آیا فکر می کنین که دوست داشت بمیره آن هم اینطور؟ یک دختر اینجا از ازدواج بیزار شده و شما باز هم دارین از مرد دفاع می کنین؟ "
به پیر مرد گفتم : " هر روز همسرت را بزن و اگر دوست داشتی بکش چون از مرگ یک زن خوشحال می شوی." پیر مرد گفت: " نه دخترم منظورم این نبود که ..." گفتم : " من هرگز دوست ندارم دختر شما باشم " سرش را پایین انداخت و زنان دیگر نیزساکت شدند.
دیگر ایستادن جایز نبود زن مرده بود، زن جوانی که فقط 28 سال از عمرش می گذشت، نه بی آبرو بود، نه فاسد، نه بدکاره، نه زشت، نه مریض و نه ..... اما مرده بود و کشته شده بود.
من حتی وقتی جنازه زن را به داخل ماشین می بردند چشمانم را بستم تا پتوی سفیدی که خون آلود بود را دیگر نبینم
. فردا در روزنامه ها خبر را اینطور می خوانم :" قتل غیر عمد زنی توسط شوهرش در دعوای خانوادگی. " و درادامه توضیح داده که "مرد مدتی دچار ورشکستگی مالی شده بود و چون ناراحتی اعصاب داشت مرتب با زنش درگیر می شده و به طور اتفاقی همسرش را کشته و خود به پلیس 110 زنگ زده و اینک ابراز پشیمانی کرده و منتظر حکم دادگاه."
نمی دانم در اینجا چرا مردی زنی را می کشد می گویند مشکل روحی داشته و غیر عمدی کشته؟ با اینکه همسایه ها گفتند هر روز مرد سر هر چیزی به زن گیر می داده و او را کتک می زده و زن چون خانواده اش از او حمایت نمی کردند مجبور بوده بسوزد و بسازد. و سر آخر آنقدر زن را کتک زده و سرش را به دیوار کوبیده که زن جان خودش را از دست داده است. زن آنقدر از شوهرش بیزار بوده که طی مدت 3 سال زندگی هرگز حاضر نشده بچه دار شود و مردم این قضیه را شانس زن و مرد می دانند که شانس آوردن بچه ای نداشتند تا شاهد این دعواها باشد. پلیس هیچ گاه هیچ راهکاری برای این حوادث در نظر نگرفته و هیچ گاه هم نخواسته کارشناسان خود را در این زمینه درگیر کند.
نمی شود واقعا برای دعواهای خانوادگی راهکاری اندیشید؟ این سئوالی است که بارها از خودم می پرسم. یکبار هم که زن همسایه مان داشت فرزندش را به شدت کتک می زد نمی دانستم چه کنم فقط مرتب مزاحم تلفنی اش می شدم و حرف نمی زدم تا لااقل حواسش پرت شود و کودک 4 ساله اش را کتک نزدند. آخر پلیس و یا هر کس دیگری هیچ کاری نمی کند و فقط اجازه می دهند که کودکان و زنان کتک بخورند تا قضیه تمام شود. دیگر به مشکلات جسمی و روحی و افسردگی این زنان و کودکان کاری ندارند. در مورد این کتک زدن کودک توسط مادرش در گزارش دیگری جزئیات را می نویسم چرا که آن زن نیز خود به دلیل مشکلاتی که در زندگی خصوصی اش داشت این رفتار را با کودکش انجام می داد و شوهرش هیچ گاه کمکی برای بهبود او انجام نداد. وقتی کبودی های پای کودک را می دیدم از اینکه مزاحم تلفنی می شدم تا و او کمتر کتک می خورد احساس خوشحالی با درد می کردم. من دیگر از جلوی خانه آن زنی که کشته شده رد نمی شوم حالم خیلی بد می شود من دختری هستم که زود تحت تاثیر قرار می گیرم و اگر حادثه ای را ببینیم تا یک هفته حال روحی و جسمی خوبی ندارم. آنقدر این حوادث را دیدم و شنیدم که جسم و روحی برایم باقی نمانده و اگر کمپین نبود نمی دانم کجا باید این گونه خشونت هایی که بر زنان اعمال می شود را بیان کنم نه در روزنامه نه در مجله و نه هیچ جای دیگر . . .
بگذریم انگار گزارش دارد به درددل تبدیل می شود آخر اخبار و اطلاعات زنان را نمی توانی انتشار دهی و نمی توانی بگویی که خشونت با زنان چه می کند؟ خشونت را آن زن با مرگش جواب گرفت و اما من خشونت بر روح و اعصابم اثر خیلی بدی گذاشت.
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی، برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
"فروغ فرخزاد"

<$BlogDateHeaderDate$>

<$BlogDateHeaderDate$>


<$BlogDateHeaderDate$>


گزارشگران سازمان ملل متحد نسبت به روند مستمر سرکوب مدافعان حقوق زنان در جمهوری اسلامی ايران هشدار داده اند
از الهه شريف پور
29/11/2008


گزارشگر ويژه وضعيت مدافعان حقوق بشر به همراه گزارشگر ويژه خشونت عليه زنان در سازمان ملل متحد در يک بيانيه مشترک نسبت به افزايش سرکوب مدافعان حقوق زنان بويژه در دوسال گذشته توسط دولت جمهوری اسلامی ايران عميقاً ابراز نگرانی کرده اند.اين دو گزارشگر مستقل در بيانيه خود که روز پنچشنبه در ژنو منتشر شده است اعلام کرده اند مدافعان حقوق زنان در ابران با وضعيت دشواری روبرو هستند و در رابطه با فعاليت های مسالمت آميز و بدور از هرگونه خشونت شان بطور روز افزونی مورد آزار و ارعاب قرار گرفته اند.خانم مارگات سکا گای گزارشگر ويژه وضعيت مدافعان حقوق بشرو خانم يکين ارتورک گزارشگر ويژه خشونت عليه زنان در بيانيه مشترک خود گفته اند «در ايران شرکت کنندگان در تظاهرات مسالمت و آميز و بدور از هرگونه خشونت بازداشت و تحت پيگرد قانونی قرارميگيرند . و بدنبال آن بسياری از آنها به زندان محکوم گرديده اند. » در بيانيه مشترک اين دو گزارشگر سازمان ملل متحد منعکس شده است که بويژه مردان و زنان عضو کمپين جمع آوری يک ميليون امضاء برای رفع قوانين تبيعض آميز عليه زنان در جمهوری اسلامی ايران مورد هدف مقامات حکومت قرار گرفته اند.


در اين بيانيه اشاره شده است هدف اعضای اين کمپين فقط جمع آوری يک ميليون امضاء از مردم ايران است تا بدين وسيله قوانين تبعيض آميز عليه زنان در قانون ازدواج، طلاق، ارث و مجازات اسلامی تغيير داده شود.خانمها سکا گای و ارتورک در بيانيه مشترک خود گفته اند تا به امروز هيجده نامه در رابطه با ابراز نگرانی از نقض حقوق هفتاد مدافع حقوق زنان توسط مقامات حکومت به آنها ارسال کرده اند که تا اين زمان فقط دولت جمهوری اسلامی ايران در سه مورد به آنها پاسخ داده است . گزارشگران ويژه سازمان ملل متحد همچنين به اعلاميه مطبوعاتی اين سازمان که درپنچم ماه آوريل سال ٢٠٠٧ ميلادی در همين زمينه منتشرشده است اشاره کرده اند.در پايان اين بيانيه دو گزارشگرسازمان ملل متحد به مقامات جمهوری اسلامی ايران هشدار داده اند که به تعهدات خود در مقابل ميثاق بين المللی حقوق مدنی وسياسی و مفاد کنوانسيون رفع هرگونه خشونت عليه زنان پايبند بمانند. اين دو کارشناس بين المللی همچنين از مقامات دولت جمهوری اسلامی ايران خواستار محترم شمردن حقوق مدافعان حقوق زنان در ايران ، حق آزادی بيان وعقيده و بلاخره حق آزادی شرکت در گردهمايی های مسالمت آميز شده اند. دولت جمهوری اسلامی ايران در سال ٢٠٠٢ ميلادی از همه گزارشگرن ويژه موضوعی سازمان ملل متحد در رابطه با امور مربوط به حقوق بشر دعوت بعمل آورد ه است که ميتوانند هميشه برای تحقيق و تهيه گزارش به ايران سفر کنند اما از زمان روی کار امدن دولت محمود احمد نژاد به درخواستهای متعدد بسياری از گزارشگران ويژه ازجمله گزارشگر آزادی مذهب، گزارشگر اعدامهای فراقانونی و گزارشگر شکنجه برای سفر به ايران و تهيه گزارش پاسخی داده نشده است. هفته گذشته کميته سوم سازمان ملل متحد نيز با تصويب قطعنامه ای با اکثريت آراء دولتهای عضو اين سازمان مقامات جمهوری اسلامی ايران را بدليل نقض حقوق بشر از جمله سرکوب مدافعان حقوق بشر و زنان محکوم کرد.

<$BlogDateHeaderDate$>


عمره دانشجويی؛ فرستادن دختران جوان به عربستان برای فحشا


سایت سنی نیوز: به گزارش خبرگزاریهای شیعه آیت الله مکارم شیرازی در درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم وهابیها را مورد طعن و شتم قرار داده، او بیداری جوانان هوشیار شیعه و فرار عقلهای زیرک و باهوش را از قبرها و روضه خوانیها بسوی خانه ملکوتی پروردگار یکتا را از جمله تبلیغات سوء وهابیها دانست.
چیزی که هر عاقلی را حیران می کند اینست که آیا واقعاً دل جناب آیت الله بحال چهار حاجی ایرانی ای که با دیدن صحنه هایی از صدق و وفاء و از ایمان به خداوند راستین و از دیدن هجوم گسترده ی مؤمنان باتقوا بسوی ریسمان الهی در مراسم حج به حقیقت این دین راستین پی می برند و از خرافات و قبرپرستی های مذهب صفوی ایرانی دست می کشند و به دین مبین اسلام آنچنان که قرآن آن را بتصویر کشیده می پیوندند، می سوزد یا از این می ترسد که این چهار نفر حاجی بتوانند انقلابی بیدارگرا را در این سرزمین رهبری کنند که معنای دیگر این قصه اینست که گلیم مفت خوری از زیر پای آخوندهایی که خون ملت را بنام خُمس و حق ائمه اطهار می مکند بیرون کشند، و اینکه مردم ایران بیش از پیش مشتاق زیارت خانه خدا شوند و دکانهایی که آخوندهای مفت خور بوجود آورده اند امثال مرقد امام رضا و معصومه و سایر قبوری که منبع درآمد بزرگی برای آخوند های جمهوری اسلامی است از کار بیفتد و بازار آخوندها کساد شود.
آیا خود آقای مکارم شیرازی می توانند به ملت بگویند که این ثروتهای هنگفتی که بجیب زده را از کجا آورده اند؟! آیا رویشان می شود که دفتر زندگی خویش را جلوی مردم فقیر و داغ دیده ی این مرز و بوم ورق زنند؟!.
در حقیقت دل آیت الله مکارم شیرازی از وهابیها پر نیست. ایشان را نهضت بیدارگرای جوانان شیعه دل ریش کرده است.
امروزه آخوندهای ایران با یک معضله بسیار سختی دست بگریبانند. صدها و هزارها جوان ایرانی در دانشگاهها و حوزه های علمیه این کشور پس از درک حقه های این آخوندهای صفوی منش از مذهب ساختگی و از دکان تجارتی آخوندها بریده بسوی نور قرآن و سخنان گهربار رسول هدایت پر می کشند.
و اگر آقای مکارم شیرازی دلش بحال اماکن مقدسه و مکه و مدینه می سوزد چرا جلوی کاروانهای دختران بیچاره و گول خورده ای را که همه روزه از ایران به عناوین مختلفی چون عمره دانشجویی همراه با یک آخوندی که صیغه محرمیت همه را خوانده به خانه خدا اعزام می شوند تا در آن دیار پاکی که فاطمه عفت و طهارت می زیسته فساد و فحشا برپا کنند و جوانان مؤمنی را که برای عبادت به آن دیار مقدس آمده اند را آلوده سازند، را نمی گیرد.

<$BlogDateHeaderDate$>

داغ ننگ و جنایت ديگري برپیشانی جمهوری اسلامی




اعدام پاسخ دفاع از حقوق انسانی و خواست آزادی زن نیست



حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه به جرم قتل شوهر صیغه ای اش که با اعتراض گسترده فعالان حقوق بشر روبرو شده بود صبح روز چهارشنبه 6 آذر به اجرا گذاشته شد.

آری ازین پس اگر دیدید داره به دخترتون تجاوز می شه به متجاوز لبخند بزنید وگرنه اعدام می شوید


واقعا جالبه طرف دیده آقایی که صیغش بوده داره به دختر نوجوان 14 ساله اش تجاوز می کنه و کشتتش و امروز صبح اعدام هم شده . البته درسته ها ... مشکلی نداره چون احتمالا آقایون وقتی می بینن کسی داره به زن و بچشون تجاوز می کنه طرفو تشویق می کنند یا اینکه در کمال خونسردی زنگ می زنن به ماموران قانون تا به صحنه ی ارتکاب جرم بیایند و بررسی کنند و در دادگاه های اسلامی مرد سالار آقا رو مجازات کنند .

این قانون خودش اوج بی قانونیه ... آخه چطور ممکنه زنی که دیده دخترش داره مورد تعرض یک مرد قرار می گیره رو متهم شناسایی کنند و اعدام کنند ؟ این زن غیرتش رو به رخ بی غیرتانی کشیده که دختران این کشور رو صادر می کنند به کشور های عربی حالا چرا باید اعدام می شد رو کسی نمی دونه

"شناسنامه هايتان را بياوريد، فردا مادرتان اعدام ميشود "



اين مکالمه تلفني يکي از مسئولين زندان اوين با فرزندان دردمند فاطمه حقيقت پژوه است. زهرا دختر بزرگتر فاطمه با گريه و وحشت زده نفسش در سينه حبس ميشود و فقط با هق هق گريه اشک ميريزد. اين مکالمه اوج ددمنشي و خونسردي يک مشت جاني و جنايتکار در راس حکومت اسلامي و در محوطه زندان اوين را نشان ميدهد. اگر فاطمه و فاطمه ها در حالت جنون دست به قتل انسان ديگري زده اند، زندانبانان و حاکمان اسلامي با خونسردي تمام تصميم گرفته اند انسانهايي مثل فاطمه را به قتل برسانند... چند لحظه بعد آنسوي خط صداي لرزان مادر شنيده ميشود که ميگويد، ديگر هيچ کاري نميتوان کرد، ديگر دير است. شناسنامه هايتان را بياوريد، تا آقاي مومني که اينجا در زندان مسول است و قرار است آخرين کارهاي اداري را براي آخرين ملاقات من با شما انجام دهد به کارش برسد. من ميخواهم براي آخرين بار قيافه شما عزيزانم را ببينم. اينجا دارند همه کارها را انجام ميدهند که براي به دار کشيدن و قتل من وظايفشان را انجام داده باشند

<$BlogDateHeaderDate$>

استمداد خانواده دكتر زهرا بنی يعقوب از مردم ايران


استمداد خانواده دكتر زهرا بنی يعقوب از مردم ايران

آيا فرياد رسی در اين كشور هست

سایت كانون زنان ايراني: خانواده دكتر زهرا بني يعقوب پس از گذشت يكسال از مرگ مشكوك فرزندشان در بازداشتگاه امر به معروف و نهي از منكر همدان با نوشتن نامه اي خطاب به مردم ايران بويژه فعالان حقوق بشر، روند پيگيري هاي خود را شرح داده اند و دست ياري به سوي آنها دراز كرده اند.
خانواده دكتر زهرا در نامه خود نوشته اند :" متاسفانه تاكنون پرونده مرگ فرزندمان به نقطه روشني نرسيده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتي براي آنها در نظر گرفته نشده است و هيچ كس پاسخ مشخصي به ما نمي دهد."
متن كامل اين نامه كه از سوي خانواده زهرا بني يعقوب در اختيار كانون زنان ايراني گذاشته شده است ،به اين شرح است :


به نام خدا

مردم آگاه ايران، بويژه فعالان حقوق بشر


بيش از يكسال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بني يعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهي از منكر همدان مي گذرد.در اين مدت تلاش فراواني از سوي ما ، وكلاي مدافع پرونده ، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل براي كشف حقيقت صورت گرفته اما متاسفانه تاكنون پرونده به نقطه روشني نرسيده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتي براي آنها در نظر گرفته نشده است.هيچ كس پاسخ مشخصي به ما نمي دهد.به همين دليل با مروري بر پرونده دخترمان از شما ياري مي خواهيم و جمله تامل برانگيز يك هزار دانشجوي پزشكي را كه چند روز قبل با ارسال توماري براي رييس قوه قضائيه نسبت به چگونگي روند رسيدگي به اين پرونده اعتراض كردند ، ياد آوري مي كنيم :"اين اتفاق مي توانست و مي تواند براي هركدام از فرزندان ايران زمين روي دهد."
فرزند ما ، دکتر زهرا بنی یعقوب دانش آموخته دبيرستان تيزهوشان ،نفر 23 آزمون سراسري دانشگاهها و فارغ التحصيل دانشگاه علوم پزشكي تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش ، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود . او به خاطر پدرش که زندانی سیاسی رژیم شاه بود ، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافیت داشت و حضورش در این مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود .
زهرا ي 27 ساله ما ،روز جمعه 20 مهرماه 86 ساعت 10 صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد . مسوولان اين ستاد بیش از 24 ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند . چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند .
ساعت 11 صبح روز شنبه سرهنگ "ق" با لحنی توهین آمیز با ما تماس گرفت و ضمن بیان اجمالی ماجرای بازداشت ، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بیايید . پدر می پرسد:" چرا فردا ؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم ". او با اصرار زیاد از سرهنگ "ق" می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد .
به گفته قاضی ، روز دوم بازداشت ، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است ، دائم خواهش می کند که اجازه دهند یک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بیایند . ( از صحبت های قاضی در روز دوم )
سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر مي شود که زهرا با ما تماس بگیرد . پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگیرد . به برادرش ، رحیم ، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبایل در منطقه ای که برادر حضور داشت ، تماس تلفنی به بیش ازچند کلمه نمی رسد . پس با محل کار خود تماس می گیرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بیمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند .
تلاش برادر برای تماس دوباره نهایتا به این ختم می شود که برای صحبت با خواهرش باید تا ساعت 9 شب صبر کند .
ساعت حدود هشت و نیم شب بود . موبایل برادر زنگ می خورد که پیش شماره همدان را می بیند . این بار تماس چند دقیقه طول می کشد . برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است . او در جواب این سوال برادر که می پرسد تو را اذیت نکرده اند ، می شنود" نه" و بلافاصله می گوید:" کسی بالای سرم ایستاده است ."
برادر به زهرا اطمینان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود یک ساعت دیگر به آنجا می رسد . تماس تلفنی با "خداحافظ آبجی جان" و خداحافظ داداش" به پایان می رسد .
بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده ، معلوم نیست . و غیر از اعضای ستاد امر به معروف ،فقط خدا می داند . پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان می رسند . در جلوی بازداشتگاه با عجیب ترین توهین ها مواجه می شوند . یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد . این فرد یک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزیزمان ، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم . ( اسم این فرد حتی در بین متهمین وجود ندارد . ما از او به این دلیل نیز که خانواده ما را تهدید کرده ، شکایت کرد ه ایم اما دریغ از یک احضار و بازجویی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد . )
پدر زهرا هنوز از ياد نبرده است كه سرهنگ" ق" رييس ستاد امر به معورف همدان چند ساعت پس از وقوع اين فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت :"براي پيگيري وضع دخرت به آگاهي برو ،نه !برو دادسرا ،نه !بهتر است بروي پزشك قانوني."رييس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخي كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود ،كمترين نگراني ،اضطراب و يا ناراحتي نداشت.
اورژانس منطقه ، پس از معاینه جسد زهرا در ساعت نه و نیم شب ، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است . ما بارها و در جریان بازپرسی به این گزارش دروغ اعتراض کردیم . اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده باشد . آنها از ما پرسیدند که چه مدرکی برای اثبات این ادعای خود دارید ؟ ما در پاسخ گفته ایم غیر از شش نفری که در كنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند ، می توانيد پرینت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگیرید تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است . اما چهار ماه طول کشید تا این پرینت را دراختیار ما بگذارند . ( چرا چهار ماه ؟ کسی به این سوال ما نيزجواب نداده است .) در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست ، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است . به عنوان مثال تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است . از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .
پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانونی ، آنها ساعت مرگ را 9 صبح روز شنبه اعلام می کنند . در حالیکه ساعت 5 بعد از ظهر و هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هم یک قاضی او را دیده و با او صحبت کرده است . بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاها ی زهرا مشاهده شده است . کبودی روی ساق پا ی چپ و کبودی روی ران پای راست . اما به علل احتمالی این کبودی ها اشاره ای نشده است . آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبلیغاتی حلق آویز کرده است . اما توجه نمی کنند آیا کسی می تواند در فاصله یک و نیم متری اتاق رئیس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است ، خود را از چارچوب همان در بسته حلق اویز کند و هیچ صدایی هم از او شنیده نشود ؟ به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های دیگری هم که در این پرونده وجود دارد ، توجه نمی کنند . عجیب تر آنکه پزشکي قانونی به خونی که از بینی و گوش زهرا بیرون آمده ، هم توجهی نكردند و در هیچ کدام از گزارش هایشان به آن اشاره نکرده اند .
دو -سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان ،يكي از معاونان استانداري همدان با پدر زهرا ديدار كرد و به او گفت :"ديروز در شوراي تامين استان حرف از شما بود كه جزو زندانيان سياسي زمان شاه هستيد و زحمت هاي زيادي براي پيروزي انقلاب كشيده ايد .ما مشكلات زيادي داريم. دانشجويان پزشكي به خاطر اين حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند .راديوهاي خارجي در اين باره در حال سمپاشي هستند ،انتخابات مجلس هم نزديك است .خواهش ما از شما اين است كه حتي به اقوام خودتان هم نگوييد كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است.مثلا بگوييد تصادف كرده و يا دچار ايست قلبي شده است. "
اين فقط نمونه اي كوچك از برخورد يكي از مسوولاني است كه به جاي دادخواهي از خون به نا حق ريخته شده زهرا ما را توصيه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان كرده است.از اين مسوولين مي پرسيم كه آيا هرگز در باره برخورد امام علي (ع) با مديران خلافكار خود چيزي نخوانده و يا نشنيده اند ؟.آيا از ياد برده اند كه امام علي به خاطر ظلمي كه بر زن يهودي توسط كارگزارانش رفته بود ،خون گريست؟
در زمانی که پیکر پاک فرزند عزیزمان را دفن می کردیم ، از بینی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد . ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتیم که همگی گفته اند کسی که حلق آویز شده باشد به هیچ وجه گوش و بینی اش خون ریزی نمی کند و این از نشانه های ضربه مغزی است .
بنابراین خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد . البته ما با توجه به وضعیت روحی و جسمی مادر زهرا از این کار منصرف شدیم . به ویژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زیادی ازمیان می رود و شناسایی را مشکل می کند . ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنین احتمال حمایت از متهمین ، این موارد را به رئیس قوه قضائیه اطلاع دادیم و درخواست کردیم پرونده به تهران منتقل شود . در نهایت در اسفند 86 موفق شدیم ، موافقت اقای شاهرودی و دیوانعالي کشور را برای این کار بگیریم .ده روزبعد برای پیگیری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران ، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کردیم . آنها هر بار حرفی می زدند ، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است . اما نمی توانیم بگوئیم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است .
قاضي همداني پرونده نيز يكبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت كه اگر وكلاي مدافع پرونده (خانم شيرين عبادي و آقاي عبدالفتاح سلطاني) را عوض كنيد.ما براي به نتيجه رسيدن پرونده با شما همكاري خواهيم كرد.او به پدر زهرا گفت :"من براي شما خيلي زحمت كشيده ام و در اين پرونده ده مورد تخلف از اعضاي ستاد امر به معروف گرفته ام."
او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:" به اتفاق وكلا به همدان بياييد و بنشينيد با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل كنيد."
قاضي همداني آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن مي گفت كه انگار در باره يك دعواي كوچك و شخصي -خانوادگي حرف مي زند.
سرانجام در تیرماه 87 ، یعنی چهار ماه بعد از این که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود ، دادگاه همدان بدون توجه به رای دیوان عالی کشور ، تمامی متهمین را با نوشتن این جمله " که اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد " ، از همه اتهامات مبرا کرد . باز پرس پرونده در شرایطی این حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسیده ، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزایش مدت بازداشت و... به چشم می خورد و این تخلف نیز مورد اعتراض قاضی کشیک قرار گرفته بود .
با اعتراض ما و با توجه به رای دیوان عالی کشور ، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد . پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقيق صحنه هستيم که ایا اصولا امکان این اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد یا نه؟
اما هيچ كدام از مسوولان و دست اندركاران پرونده پاسخ مشخصي به ما نمي دهند.آيا در اين كشور فريادرسي براي پيگيري و شناسايي دلايل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه مي توانست براي خود ،خانواده و جامعه اش مفيد وجود ندارد؟ آيا فرياد رسي در اين كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند؟



خانواده داغدار دكتر زهرا بني يعقوب